پس ازمدت کوتاهی همان شخص را مشاهده کردند که با دسته ای هیزم برمیگردد
اصحاب ان حضرت گفتند:یا روح الله شما ما را به مرگ این مرد خبر دادی در حالی که ما او را زنده میبینیم
حضرت به ان مرد فرمو د هیزم هایت را زمین بگذار..
ان شخص هیزم هایش را بر زمین گذاشت و طناب ان را باز کرد و همه مشاهده کردندکه در ان ماری سیاه و سمی و خطرناک جای گرفته است.
حضرت از مرد سوال کرد امروز چه عمل نیکی انجام د اد ه ای..
پاسخ داد...دو قرص نان داشتم که یک قرص ان را در راه به فقیری انفاق کردم....
نظرات شما عزیزان: